در ترید طلا متوجه شدم که تحلیل درست به تنهایی کافی نیست. ممکن است جهت حرکت XAU/USD را درست تشخیص بدهم، اما اگر حجم معامله زیاد باشد یا استاپ را جای درستی نگذاشته باشم، همان معامله میتواند بیشتر از چیزی که انتظار داشتم به حساب فشار بیاورد.
برای من مدیریت ریسک از قبل از ورود شروع میشود. اول مشخص میکنم اگر تحلیل اشتباه بود چقدر حاضرم از حسابم کم شود، بعد محل حد ضرر را پیدا میکنم و در آخر حجم معامله را با توجه به این دو عدد میسازم. یعنی حجم پوزیشن آخرین چیزی است که مشخص میشود، نه اولین چیزی که انتخاب میکنم.
در طلا این موضوع اهمیت بیشتری دارد چون XAU/USD میتواند در مدت کوتاهی حرکتهای بزرگی داشته باشد. نزدیک خبرهای مهم هم ممکن است اسپرد بیشتر شود یا قیمت با سرعتی حرکت کند که اجرای استاپ دقیقا روی عدد موردنظر انجام نشود. به همین دلیل مدیریت سرمایه در ترید طلا برای من فقط تعیین یک درصد ریسک ثابت نیست؛ شرایط بازار هم بخشی از تصمیم است.
تعیین ریسک هر معامله در طلا
قبل از اینکه دنبال حجم مناسب بگردم، اول مشخص میکنم اگر این معامله استاپ بخورد چه مقدار از سرمایهام از بین میرود.
یکی از اشتباههایی که اوایل داشتم این بود که اول حجم دلخواهم را انتخاب میکردم و بعد سعی میکردم استاپ را طوری تنظیم کنم که ضرر خیلی بزرگ نشود. بعدا مسیر را برعکس کردم. الان اول ریسک را مشخص میکنم و حجم باید خودش را با آن تطبیق بدهد.
درصد ریسک را بر چه اساسی انتخاب میکنم
برای همه معاملهها یک درصد مشخص ندارم.در حالت عادی ترجیح میدهم ریسک هر معامله کوچک بماند. یک معامله قرار نیست نتیجه کل ماه را مشخص کند. اگر یک ستاپ شکست خورد، باید بتوانم معامله بعدی را بدون فشار روی حساب و بدون نیاز به جبران ضرر انجام بدهم.
عددهایی مثل ۰.۵، ۱ یا ۲ درصد زیاد گفته میشوند، اما خود عدد به تنهایی چیزی را حل نمیکند. مهمتر این است که چند ضرر پشت سر هم چه اثری روی حساب من میگذارد.
اگر در هر معامله ۲ درصد ریسک کنم، پنج استاپ متوالی دیگر اتفاق کوچکی نیست. به همین دلیل همیشه درصد ریسک را در کنار دراودان احتمالی نگاه میکنم، نه به صورت یک عدد جدا.
ریسک ثابت بهتر جواب میدهد یا درصدی
من ریسک درصدی را بیشتر میپسندم چون خودش را با اندازه حساب تنظیم میکند.
فرض کنیم حساب ۵۰۰۰ دلار است و برای هر معامله ۰.۵ درصد ریسک در نظر گرفتهام. مبلغی که در معرض ریسک قرار میگیرد ۲۵ دلار است.
اگر موجودی حساب به ۴۵۰۰ دلار برسد، همان ۰.۵ درصد دیگر ۲۵ دلار نیست. به این شکل با کوچک شدن حساب، مقدار دلاری ریسک هم کمتر میشود.
در روش مبلغ ثابت این اتفاق نمیافتد. ممکن است همیشه ۲۵ دلار ریسک کنم، چه حساب ۵۰۰۰ دلار باشد چه ۴۰۰۰ دلار.
چرا ریسک من در همه روزهای بازار یکسان نیست
طلا هر روز رفتار یکسانی ندارد. بعضی روزها حرکت قیمت آرام است و ساختارها واضحتر دیده میشوند. بعضی روزها یک کندل چند دقیقهای میتواند بخش بزرگی از رنج معمول بازار را طی کند.
در چنین شرایطی اصراری ندارم همان ریسکی را داشته باشم که در یک روز آرام داشتم.
حد ضرر را قبل از حجم معامله مشخص میکنم
قبل از اینکه بدانم چند لات میخواهم وارد شوم، باید بدانم کجا دیگر تحلیل من اعتباری ندارد.
اگر اول حجم را مشخص کنم، خیلی راحت ممکن است استاپ را به جایی نزدیکتر منتقل کنم فقط برای اینکه مقدار ضرر با حجم انتخابی من جور دربیاید. این دقیقا چیزی است که نمیخواهم اتفاق بیفتد.
برای من ترتیب همیشه این است:

نقطه ورود → محل باطل شدن تحلیل → فاصله استاپ → مبلغ ریسک → حجم معامله
نه برعکس.
استاپ جایی است که تحلیل دیگر اعتبار ندارد
استاپ را فقط برای محدود کردن عدد ضرر نیست. باید پشت آن منطق معاملاتی وجود داشته باشد.
اگر خرید من بر اساس حفظ یک حمایت شکل گرفته، شکسته شدن همان ساختار میتواند دلیل خروج باشد. اگر معامله بر اساس شکست مقاومت باز شده، برگشت قیمت به زیر ناحیهای که شکست را معتبر میکرد ممکن است سناریوی من را باطل کند.
به همین دلیل گاهی دو معامله با ریسک دلاری یکسان، فاصله استاپ کاملا متفاوتی دارند. تفاوت را با حجم جبران میکنم.
ساختار بازار چه کمکی به تعیین حد ضرر میکند
در طلا بیشتر از اینکه دنبال یک فاصله ثابت برای استاپ باشم، ساختار نمودار را نگاه میکنم. پرایس اکشن طلا کمک میکند محدودههایی مثل Swing High و Swing Low، حمایت و مقاومت و نقاطی که سناریوی معامله در آنها اعتبارش را از دست میدهد، واضحتر ببینم.
Swing High و Swing Low، حمایت و مقاومت، محدوده شکست و ناحیهای که حرکت از آن شروع شده برایم مهمتر از این است که بگویم استاپ همیشه باید مقدار ثابتی با نقطه ورود فاصله داشته باشد.
مشکل استاپ ثابت این است که بازار به فاصلهای که من انتخاب کردهام اهمیتی نمیدهد.
ممکن است یک روز فاصله کوچک برای ساختار همان تایم فریم منطقی باشد و روز دیگری همان فاصله درست وسط نوسانات عادی قیمت قرار بگیرد.
وقتی نوسان طلا بیشتر میشود، استاپ هم تغییر میکند
در روزهایی که دامنه حرکت XAU/USD زیاد میشود، استاپ خیلی نزدیک معمولا بیشتر در معرض نویز بازار قرار میگیرد.
اینجا ATR میتواند برای درک دامنه حرکت قیمت کمک کند، ولی من از آن به عنوان عدد جادویی برای تعیین Stop Loss استفاده نمیکنم. بیشتر میخواهم بفهمم نوسان فعلی نسبت به شرایط معمول چقدر تغییر کرده است.
اگر ساختار بازار استاپ بزرگتری میخواهد، راه حل من افزایش ریسک نیست. حجم پوزیشن را پایین میآورم تا همان مبلغی که از ابتدا برای ریسک تعیین کرده بودم حفظ شود.
حجم معامله از روی ریسک و فاصله استاپ درمیآید
حجم معامله برای من نتیجه محاسبه است.
تا وقتی مبلغ ریسک و فاصله Stop Loss مشخص نباشد، عدد لات معنای خاصی ندارد. به همین دلیل هیچ وقت نمیگویم من همیشه با ۰.۱ لات طلا معامله میکنم.
۰.۱ لات در دو معامله با دو استاپ متفاوت، دو ریسک کاملا متفاوت میسازد.
رابطه موجودی حساب، ریسک و فاصله استاپ
سه عدد اصلی دارم:
- موجودی یا Equity حساب
- مبلغی که حاضرم در معامله ریسک کنم
- فاصله ورود تا حد ضرر
هرچه فاصله استاپ بیشتر باشد، برای ثابت ماندن ریسک باید حجم کوچکتر شود.
اگر استاپ نصف شود، از نظر ریاضی امکان استفاده از حجم بیشتری وجود دارد، ولی فقط زمانی که آن استاپ کوتاهتر از نظر ساختار بازار هم منطقی باشد. من استاپ را فقط برای بالا بردن حجم کوچک نمیکنم.
فرمولی که برای محاسبه حجم استفاده میکنم
منطق کلی Position Size این است:
حجم معامله = مبلغ قابل ریسک ÷ هزینه رسیدن قیمت از نقطه ورود به استاپ
در XAU/USD باید ارزش حرکت قیمت برای حجم موردنظر را هم بدانیم.
مشخصات قرارداد طلا بین بروکرها میتواند متفاوت باشد. در بسیاری از حسابهای CFD یک لات استاندارد طلا معادل ۱۰۰ اونس در نظر گرفته میشود، اما قبل از محاسبه حجم، Contract Size همان بروکر را بررسی میکنم.
این بخش مخصوصا وقتی لوریج حساب بالا است اهمیت دارد. لوریج بیشتر به من اجازه میدهد حجم بزرگتری باز کنم، ولی به این معنی نیست که منطقی است از تمام آن ظرفیت استفاده کنم.
ریسک به ریوارد را قبل از ورود میسنجم
فقط اینکه بدانم چقدر ممکن است ضرر کنم کافی نیست. باید ببینم در مقابل این ریسک، بازار واقعا چقدر فضا برای حرکت دارد.
اگر برای یک معامله ۲۰ دلار ریسک میکنم ولی نزدیکترین محدوده منطقی خروج فقط ۱۰ دلار سود بالقوه دارد، صرف درست بودن تحلیل برایم دلیل کافی برای ورود نیست.
تارگت را فقط برای رسیدن به نسبت 1:2 جابهجا نمیکنم
نسبت 1:2 عدد محبوبی است، اما بازار موظف نیست برای من دو برابر استاپ حرکت کند.
اگر مقاومت مهم قبل از تارگت 1:2 قرار گرفته باشد، نمیتوانم فقط برای اینکه نسبت روی کاغذ زیباتر شود آن مقاومت را نادیده بگیرم.
اول تارگت منطقی را از روی ساختار بازار پیدا میکنم، بعد نسبت ریسک به ریوارد را حساب میکنم.
اگر نسبت به اندازهای که میخواهم جذاب نباشد، گاهی بهترین کار این است که اصلا وارد نشوم.
بعضی معاملات حتی با تحلیل خوب ارزش ورود ندارند
این اتفاق زیاد میافتد. جهت بازار برایم واضح است، نقطه ورود هم بد نیست، ولی فاصله استاپ نسبت به تارگت آنقدر زیاد است که معامله از نظر ریسک جذابیت ندارد.
الان درست بودن جهت تنها بخشی از تصمیم است. اگر ساختار معامله از نظر ریسک و بازده مناسب نباشد، عبور کردن از آن برایم راحتتر شده است.
در بازار پرنوسان با همان ریسک همیشگی وارد نمیشوم
یکی از چیزهایی که در طلا نمیشود نادیده گرفت، تغییر سریع Volatility است.
رفتار XAU/USD در یک جلسه آرام آسیایی با چند دقیقه بعد از انتشار CPI یکسان نیست. اگر شرایط بازار عوض شده، منطقی نمیبینم که من با همان حجم و همان روش قبلی وارد شوم.
حجم معامله در روزهای پرنوسان
وقتی دامنه کندلها بزرگتر میشود، معمولا فاصله منطقی استاپ هم بیشتر میشود.
در این شرایط اولین تغییری که میدهم حجم است. اگر استاپ دو برابر شده ولی حجم همان قبلی مانده، ریسک معامله هم تقریبا دو برابر شده است.
ظاهر پوزیشن همان است، اما چیزی که در حساب اتفاق میافتد دیگر همان نیست.
رفتار من نزدیک CPI، NFP و FOMC
نزدیک خبرهایی مثل CPI، گزارش اشتغال NFP یا تصمیم نرخ بهره FOMC بیشتر حواسم به سرعت حرکت و نقدشوندگی بازار است.
در این زمانها ممکن است قیمت در چند ثانیه بخش بزرگی از مسیر معمولش را طی کند. اسپرد هم میتواند افزایش پیدا کند و اسلیپیج باعث شود خروج دقیقا روی قیمت Stop Loss انجام نشود.
نزدیک خبرهای سنگین یا حجم را کم میکنم یا صبر میکنم واکنش اولیه بازار تمام شود و بعد دوباره ساختار قیمت را بررسی میکنم.
وقتهایی که ترجیح میدهم بیرون بازار بمانم
همیشه لازم نیست برای مدیریت ریسک کاری داخل معامله انجام بدهم. گاهی بهترین کنترل ریسک این است که اصلا پوزیشن نداشته باشم.
وقتی بازار حرکتهای رفت و برگشتی شدید دارد، استاپ منطقی پیدا نمیکنم یا خبر مهمی چند دقیقه بعد منتشر میشود، نبودن در بازار برایم تصمیم کاملا معتبری است.
چند معامله باز میتواند ریسک حساب را خیلی بیشتر کند
ریسک یک پوزیشن را راحت میشود محاسبه کرد. چیزی که بعضی وقتها کمتر دیده میشود، جمع ریسک تمام معاملات باز است.
اگر سه معامله داشته باشم و در هرکدام ۱ درصد حساب در معرض ریسک باشد، دیگر با یک ریسک ۱ درصدی طرف نیستم. بخشی از حساب به صورت همزمان در چند نقطه بازار در معرض ضرر قرار گرفته است.
مجموع ریسک پوزیشنهای همزمان
قبل از باز کردن معامله جدید فقط به همان پوزیشن نگاه نمیکنم. پوزیشنهای باز قبلی را هم بررسی میکنم.
ممکن است معامله جدید به تنهایی ریسک کمی داشته باشد، ولی اضافه شدن آن مجموع Exposure حساب را بیشتر از چیزی کند که میخواهم.
وقتی چند معامله در اصل روی یک حرکت دلار شرط بستهاند
تعداد پوزیشنها همیشه نشاندهنده تعداد ریسکهای مستقل نیست.
ممکن است روی طلا Buy داشته باشم و همزمان معامله دیگری هم باز کرده باشم که آن هم در عمل از تضعیف دلار سود میگیرد.
روی کاغذ دو نماد مختلف هستند، ولی اگر دلار ناگهان تقویت شود، هر دو معامله میتوانند همزمان علیه من حرکت کنند.
سقفی که برای ریسک معاملات باز در نظر میگیرم
برای خودم فقط سقف ریسک هر معامله مهم نیست. مجموع ریسک باز هم باید محدود باشد.
اگر چند پوزیشن فعال دارم و مجموع ضرر احتمالی آنها به سقفی که برای خودم تعیین کردهام نزدیک شده، برای باز کردن معامله بعدی منتظر بسته شدن یا کم شدن ریسک یکی از پوزیشنهای قبلی میمانم.
این محدودیت باعث میشود در روزهایی که بازار ستاپهای زیادی نشان میدهد، بدون اینکه متوجه شوم Exposure حساب را چند برابر نکنم.
برای ضرر روزانه هم حد مشخص دارم
استاپ هر معامله جلوی ضرر همان پوزیشن را میگیرد، ولی جلوی پنج تصمیم بد پشت سر هم را نمیگیرد.
برای همین فقط برای هر معامله حد ضرر ندارم. میزان ضرری که در یک روز حاضر به تحملش هستم هم برایم محدود است.
وقتی به آن محدوده میرسم، مسئله دیگر پیدا کردن ستاپ بعدی نیست. آن روز برای من تمام شده است.
چند استاپ پشت سر هم برای من علامت توقف است
استاپ خوردن بخشی از معاملهگری است. ولی وقتی چند معامله پشت سر هم استاپ میخورند، معمولا یکی از دو حالت وجود دارد: یا شرایط بازار با روشی که دارم استفاده میکنم هماهنگ نیست، یا کیفیت تصمیمهای خودم افت کرده است.
در هر دو حالت، ادامه دادن با همان سرعت معمولا چیزی را بهتر نمیکند.
بعد از چند ضرر متوالی ترجیح میدهم از بازار فاصله بگیرم و بعدا دوباره نمودار را ببینم.
بعد از ضرر حجم را بیشتر نمیکنم
افزایش حجم برای پس گرفتن ضرر یکی از چیزهایی است که خیلی سریع ریسک حساب را از کنترل خارج میکند.
اگر یک معامله ۲۰ دلار ضرر داده، معامله بعدی وظیفه ندارد آن ۲۰ دلار را پس بگیرد.
وقتی وارد معامله بعدی میشوم، آن پوزیشن باید بر اساس شرایط خودش ارزیابی شود. نه بر اساس مقدار پولی که چند دقیقه قبل از دست دادهام.
چه زمانی ریسک معامله بعدی را پایین میآورم
اگر وارد یک دوره Drawdown شده باشم، معمولا به جای تلاش برای برگشت سریع، ریسک را کمتر میکنم.
این کار دو فایده دارد. اول اینکه سرعت افت حساب کمتر میشود. دوم اینکه فشار روانی هر معامله پایین میآید و راحتتر میتوانم بفهمم مشکل از بازار است یا از نحوه اجرای خودم.
وقتی دوباره اجرای معاملاتم منظم شد، میتوانم ریسک را به محدوده معمول برگردانم.
بعد از چند ضرر پشت سر هم، مسئله فقط تحلیل نیست
چند استاپ متوالی خیلی راحت روی تصمیم معامله بعدی اثر میگذارد.
گاهی بدون اینکه واضح باشد، شروع میکنم دنبال ورود بیشتری گشتن. ستاپی که در شرایط عادی رد میکردم ناگهان قابل قبول به نظر میرسد یا وسوسه میشوم حجم را کمی بیشتر کنم تا ضرر قبلی سریعتر جبران شود.
اینجا دیگر مسئله فقط تحلیل تکنیکال نیست. مدیریت ریسک باید جلوی تغییر رفتار من را هم بگیرد.
برای همین قوانینی مثل سقف ضرر روزانه، محدودیت ریسک هر پوزیشن و کاهش حجم در Drawdown را قبل از شروع معامله مشخص میکنم. تصمیمی که قبل از ضرر گرفته شده معمولا منطقیتر از تصمیمی است که بلافاصله بعد از استاپ میگیرم.
سخن آخر
در ترید طلا چیزی که بیشتر از همه برایم تغییر کرد، ترتیب تصمیمها بود.
قبلا بیشتر تمرکزم روی این بود که کجا وارد شوم و قیمت تا کجا میتواند حرکت کند. الان قبل از همه اینها میخواهم بدانم اگر اشتباه کردم چه اتفاقی برای حسابم میافتد.
اول ریسک را مشخص میکنم، بعد استاپ را روی نقطهای میگذارم که تحلیل آنجا اعتبارش را از دست میدهد و حجم را با توجه به فاصله استاپ تنظیم میکنم. بعد از آن تازه Risk/Reward، شرایط نوسان، اخبار و ریسک معاملات باز را میسنجم.
برای من مدیریت ریسک در ترید طلا یعنی قبل از ورود بدانم در بدترین حالت قابل انتظار، دقیقا چه مقدار از حسابم در معرض ضرر قرار گرفته است. وقتی این عدد مشخص نباشد، معامله هنوز برای ورود آماده نیست.
سوالات متداول درباره مدیریت ریسک در ترید طلا
آیا بعد از سود کردن باید درصد ریسک معامله بعدی را بیشتر کنم؟
من صرفا به خاطر اینکه چند معامله قبلی سودده بودهاند، ریسک معامله بعدی را بالا نمیبرم. یک دوره سود کوتاه به این معنی نیست که احتمال موفقیت معامله بعدی بیشتر شده است. اگر قرار باشد ریسک را افزایش بدهم، این تغییر باید بر اساس رشد پایدار حساب و عملکرد در یک بازه طولانیتر باشد، نه هیجان چند معامله خوب.
انتقال حد ضرر به نقطه سر به سر در معاملات طلا کار درستی است؟
همیشه نه. اگر خیلی زود Stop Loss را به Break Even منتقل کنم، نوسان عادی طلا میتواند من را از معامله خارج کند و بعد قیمت دوباره در جهت تحلیل حرکت کند. برای من انتقال استاپ زمانی منطقیتر است که قیمت بخشی از مسیر را طی کرده و ساختار جدیدی ایجاد شده باشد که بتوانم حد ضرر را پشت آن قرار بدهم.
بستن بخشی از معامله میتواند ریسک را کمتر کند؟
بله، Partial Close میتواند مقدار سرمایه در معرض نوسان را کاهش دهد، ولی نباید بدون برنامه انجام شود. اگر از ابتدا تصمیم داشته باشم در یک سطح مشخص بخشی از حجم را ببندم، میتوانم باقی پوزیشن را با فشار کمتری مدیریت کنم. بستن تصادفی بخشی از معامله فقط به دلیل ترس از برگشت قیمت معمولا نتیجه ثابتی نمیدهد.
اضافه کردن حجم به یک معامله باز چه تاثیری روی ریسک دارد؟
هر بار که به یک پوزیشن حجم اضافه میکنم، ریسک کل معامله را دوباره محاسبه میکنم. مهم نیست پوزیشن اول وارد سود شده یا نه؛ حجم جدید میتواند Exposure حساب را تغییر دهد. اضافه کردن پوزیشن بدون محاسبه مجدد استاپ و ضرر احتمالی، خیلی راحت یک معامله کم ریسک را به معاملهای بزرگ تبدیل میکند.
نگه داشتن معامله طلا در طول شب یا آخر هفته ریسک بیشتری دارد؟
میتواند داشته باشد. وقتی معامله را برای مدت طولانیتری باز نگه میدارم، احتمال مواجه شدن با خبر، تغییر نقدشوندگی، افزایش اسپرد یا گپ قیمتی بیشتر میشود. مخصوصا نگه داشتن پوزیشن تا بعد از تعطیلی بازار باید با حجم و ریسکی انجام شود که در صورت باز شدن قیمت دور از سطح قبلی، حساب توان تحمل آن را داشته باشد.
دیدگاه کاربران
دیدگاه ها
سایر مقالات مرتبط
مدیریت ریسک در پراپ تریدینگ | کنترل ضرر تا حفظ حساب فاند شده
مدیریت ریسک در پراپ یعنی معاملهگر قبل از فکر کردن به سود، بداند تا چه اندازه اجازه ضرر دارد و چطور باید از نقض قوانین حساب جلوگیری کند. در حساب پراپ، یک معامله اشتباه فقط باعث ضرر مالی نمیشود؛ ممکن است کل چالش یا حساب فاند شده را از بین
مطالعهاشتباهات استفاده از سیگنال فارکس که نباید نادیده بگیرید
اشتباهات استفاده از سیگنال فارکس از مهمترین عواملی است که میتواند حتی معاملهگران دارای دسترسی به تحلیلها و پیشنهادهای معاملاتی را با زیان مواجه کند. بسیاری از افراد، بهویژه معاملهگران تازهکار، سیگنال را بهجای یک ابزار کمکی، بهعنوان مبنای قطعی تصمیمگیری در نظر میگیرند. در حالی که برای استفاده صحیح
مطالعهاشتباهات رایج معاملهگران تازهکار و راههای جلوگیری از آنها
اشتباهات رایج معاملهگران تازهکار بازارهای مالی برای بسیاری از افراد شبیه دری باز به سمت آزادی مالی دیده میشوند، اما همین تصویر جذاب میتواند باعث تصمیمهای عجولانه شود. بسیاری از افراد با چند ویدیو آموزشی، چند سیگنال پراکنده یا دیدن سود دیگران وارد معامله میشوند و خیلی زود با زیان
مطالعهمدیریت سرمایه در فارکس؛ راهنمای حفظ سرمایه و کاهش ریسک معاملات
مدیریت سرمایه در فارکس یعنی معاملهگر قبل از ورود به هر معامله بداند چقدر ریسک میکند، چه حجمی میگیرد و ضرر را کجا متوقف میکند. این اصل برای فعالیت در حساب واقعی، بررسی شرایط معاملاتی بروکر ایکس چیف یا تمرین در حساب دمو فارکس ضروری است، چون به معاملهگر کمک
مطالعهمدیریت ریسک در فارکس؛ راهنمای حفظ سرمایه برای معاملهگران
مدیریت ریسک در فارکس از همان روز اول معاملهگری معنا پیدا میکند؛ حتی پیش از آنکه به فکر سودهای بزرگ باشید. بازار «فارکس» (Forex) به دلیل نوسان بالا، دسترسی آسان و استفاده از «اهرم» (Leverage)، برای معاملهگران تازهکار هم جذاب است و هم خطرناک. به همین دلیل، تمرین در محیط
مطالعهروانشناسی معاملهگری؛ چرا ذهن شما از استراتژی مهمتر است
روانشناسی معاملهگری بیشتر معاملهگران در شروع مسیر تصور میکنند موفقیت در بازار فقط به تحلیل تکنیکال، شناخت روند و پیدا کردن نقطه ورود مناسب وابسته است. اما بعد از مدتی متوجه میشوند مشکل اصلی اغلب از نمودار شروع نمیشود، بلکه از ذهن شروع میشود. ترس، طمع، عجله، امید بیجا و
مطالعه